beklopfen

Aussprache: /bəˈklɔp͡fn̩/
Wortzerlegung: be·klop·fen
فعل

ضربه زدن (به آرامی)، ضربه زدن برای معاینه

Beispiele

  • Sie beugte sich über die Leiche und ''beklopfte'' die Taschen des Regenmantels.او بر روی جسد خم شد و جیب‌های بارانی را ضربه زد.
  • Die Ärztin behorchte und ''beklopfte'' sie, maß den Blutdruck und prüfte die Reflexe.پزشک به او گوش داد و ضربه زد، فشار خونش را گرفت و رفلکس‌هایش را بررسی کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

به آرامی و به طور مکرر یا در نقاط مختلف به چیزی ضربه زدن، معمولاً برای بررسی یا جلب توجه.

  • Der Arzt beklopfte den Bauch des Patienten.پزشک شکم بیمار را ضربه زد.
  • Er beklopfte die Wand, um eine hohle Stelle zu finden.او به دیوار ضربه زد تا یک نقطه توخالی پیدا کند.