beklotzen
با بلوک سنگین کردن، با دستگاه بلوکزنی رنگ کردن و آغشته کردن (پارچه)
Beispiele
- Er ''beklotzte'' sich mit allerleiاو خود را با انواع و اقسام چیزها سنگین کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به چیزی یا کسی خیره شدن (این فعل بسیار نادر و غیرمعمول است و در زبان آلمانی استاندارد کمتر به کار میرود).
- Er beklotzte das Kunstwerk stundenlang.او ساعتها به اثر هنری خیره شد.
- Warum beklotzt du mich so?چرا اینطور به من خیره شدهای؟