bekneifen

Aussprache: /bəˈknaɪ̯fn̩/
Wortzerlegung: be·k·nei·fen
فعل

بستن، گره زدن (طناب)

Beispiele

  • Man belegt kreuzweise, damit sich die einzelnen Schläge ''bekneifen.آنها به صورت ضربدری می‌بندند تا ضربه‌ها از هم جدا نشوند.
  • Wichtig ist, dass die zwei Törns sich gegenseitig ''bekneifen.مهم این است که دو دور طناب همدیگر را محکم نگه دارند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با فشار بین دو انگشت یا دو سطح دیگر نگه داشتن یا نیشگون گرفتن.

  • Er bekniff sich in den Arm, um wach zu bleiben.او بازوی خود را نیشگون گرفت تا بیدار بماند.
  • Die Zange bekniff das Kabel fest.انبر کابل را محکم فشار داد.