anbekommen
به تن کردن، پوشیدن، روشن کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas anbekommen)
توانستن لباس، کفش یا کلاه تنگی را پوشیدن یا به تن کردن.
- Ich bekomme diese Hose nicht mehr an.من دیگر نمیتوانم این شلوار را بپوشم.
- Der Schuh ist zu eng, ich bekomme ihn kaum an.کفش خیلی تنگ است، به سختی میتوانم آن را بپوشم.
2
Akkusativ (etwas anbekommen)
موفق به روشن کردن دستگاه، موتور، وسیله نقلیه یا آتش شدن.
- Wir haben das alte Auto nicht mehr anbekommen.ما دیگر نتوانستیم ماشین قدیمی را روشن کنیم.
- Trotz aller Versuche hat sie das Feuer nicht angebekommen.با وجود تمام تلاشها، او نتوانست آتش را روشن کند.