zusammenbekommen
جمعآوری کردن، به یاد آوردن جزییات
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas zusammenbekommen)
موفق شدن به گردآوری پول، تعداد معینی از افراد یا منابع لازم برای یک هدف خاص.
- Wir haben nicht genug Geld für die Reise zusammenbekommen.ما پول کافی برای سفر جمع نکردیم.
- Es war schwierig, die geforderte Anzahl von Unterschriften zusammenzubekommen.جمع کردن تعداد امضاهای مورد نیاز دشوار بود.
2
Akkusativ (etwas zusammenbekommen)
ترتیب، جزئیات دقیق یا منطق یک رویداد، داستان یا موقعیت را در ذهن بازسازی و به طور کامل درک کردن.
- Ich kann einfach nicht zusammenbekommen, wie der Unfall passiert ist.من نمیتوانم بفهمم که تصادف چطور اتفاق افتاده است.
- Sie versuchte, die einzelnen Puzzleteile der Geschichte zusammenzubekommen.او سعی میکرد قطعات مختلف داستان را کنار هم بگذارد.