bekotzen

Aussprache: /bəˈkɔt͡sn̩/
Wortzerlegung: be·kot·zen
فعل

بالا آوردن، استفراغ کردن (عامیانه)

Beispiele

  • Er schaffte es gerade noch sich zur Seite zu wenden, sodass er sich nicht selbst ''bekotzte.او به سختی توانست خود را به کنار بچرخاند تا استفراغ نکند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

روی کسی یا چیزی استفراغ کردن (بسیار عامیانه و رکیک).

  • Nach der Party hat er das Sofa bekotzt.بعد از مهمانی، او روی مبل استفراغ کرد.
  • Das Baby hat seine Kleidung bekotzt.نوزاد روی لباس‌هایش استفراغ کرد.