bekrabbeln

Aussprache: /bəˈkʁabl̩n/
Wortzerlegung: be·krab·beln
فعل

بهبود یافتن، دوباره خوب شدن، نوازش کردن

Beispiele

  • Hoch zufrieden kam ich nach Hause – Gabi war wirklich nett und hatte sich schon ganz ordentlich wieder ''bekrabbelt,'' fand ich.با رضایت کامل به خانه آمدم - گابی واقعاً خوب بود و به نظر من خودش را به اندازه کافی دوباره خوب کرده بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

خزیدن یا بالا رفتن روی چیزی یا کسی (معمولاً با دست و پا، مثل کودک یا حیوان کوچک)

  • Das Baby bekrabbelte seine Mutter.نوزاد روی مادرش بالا و پایین می‌رفت.
  • Die Katze bekrabbelte den Kratzbaum.گربه از درخت خراشیدن بالا رفت.