bekriechen
آهسته خزیدن روی/در، به آرامی خود را نشان دادن (احساس)
Beispiele
- Die Raupen ''bekriechen'' den Baum.کاترپیلارها روی درخت میخزند.
- Ich würde gerne noch eine Höhle ''bekriechen'' und den Wasserfall sehen, von dem er erzählt hat.دوست دارم آهسته در یک غار بخزم و آبشار را که او از آن تعریف کرده بود ببینم.
- Fliegen ''bekrochen'' die offene Wunde.مگسها روی زخم باز میخزند.
- Eine dumpfe Ahnung ''bekroch'' mich: was, wenn keiner auftauchen würde?یک حس مبهم در من شروع به خودنمایی کرد: چه میشد اگر هیچکس ظاهر نمیشد؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
خزیدن روی چیزی یا کسی، پوشاندن با خزیدن (معمولاً حشرات)
- Die Ameisen bekriechen den Baumstamm.مورچهها روی تنه درخت میخزند.
- Ein Insekt bekroch ihren Arm.حشرهای روی بازویش خزید.