bekritzeln
خطخطی کردن، منقش کردن (با نوشته)
Beispiele
- Sie ''bekritzelte'' den rechten Rand des Manuskriptes mit ihren Anmerkungen.او حاشیه سمت راست دستنوشته را با یادداشتهایش خطخطی کرد.
- Er riss das ''bekritzelte'' Blatt vom Block, schrieb auf das frische Blatt „PR-Mann! – SPD! – Meistbietend!او برگه خطخطی شده را از دفترچه جدا کرد و روی برگه تازه نوشت: «مرد روابط عمومی! - SPD! - به بالاترین پیشنهاد!
Bedeutungen
1
Akkusativ
روی سطحی با خطوط یا نقاشیهای بیهدف پر کردن، خطخطی کردن
- Das Kind hat die ganze Wand mit Buntstiften bekritzelt.کودک تمام دیوار را با مداد رنگی خطخطی کرده است.
- Er bekritzelte das Notizbuch während des langweiligen Vortrags.او دفترچه یادداشت را در طول سخنرانی خستهکننده خطخطی کرد.