bekrusteten
پوسته بستند
Bedeutungen
1
Akkusativ
سطحی را با یک لایه سخت، خشک یا شکننده پوشاندن؛ این میتواند به صورت فیزیکی (مانند تشکیل پوسته روی زخم) یا به صورت استعاری (مانند پوشاندن یک ایده با لایههایی از پیچیدگی) باشد.
- Die alte Farbe hatte sich über die Jahre zu einer dicken Kruste bekrustet, die nur schwer zu entfernen war.رنگ قدیمی در طول سالها به یک پوسته ضخیم تبدیل شده بود که به سختی پاک میشد.
- Die Oberfläche des ausgetrockneten Bodens war von einer harten Schicht bekrustet.سطح خاک خشک شده با یک لایه سخت پوشیده شده بود.