bekunden
ابراز کردن، نشان دادن، اعلام کردن
Beispiele
- Du musst ja nicht gleich reden wie ein Wasserfall, eine Zwischenfrage hier und da, Blickkontakt und ein Lächeln können schon enorm helfen, Dein Interesse zu ''bekunden.لازم نیست فوراً مانند یک آبشار صحبت کنی، یک سوال کوتاه در اینجا و آنجا، تماس چشمی و لبخند میتواند کمک زیادی به ابراز علاقه شما کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
احساسات، عقاید یا تمایلات خود را به وضوح بیان کردن
- Er bekundete sein tiefes Beileid.او همدردی عمیق خود را ابراز کرد.
- Die Regierung bekundete ihre Absicht, die Reformen fortzusetzen.دولت قصد خود را برای ادامه اصلاحات اعلام کرد.
2
Akkusativ
چیزی را تأیید یا گواهی کردن
- Zeugen bekundeten die Richtigkeit der Aussage.شاهدان صحت اظهارات را تأیید کردند.
- Seine Taten bekunden seine Loyalität.اعمال او وفاداریاش را گواهی میدهد.