belächeln
مسخره کردن، با تمسخر به چیزی نگریستن، دست کم گرفتن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas belächeln)
با لبخندی تحقیرآمیز، تمسخرآمیز یا از روی عدم باور به کسی یا چیزی نگاه کردن؛ دست کم گرفتن.
- Er belächelte ihre naiven Ideen.او ایدههای سادهلوحانه او را مسخره کرد.
- Die Experten belächelten den Versuch des jungen Erfinders.کارشناسان تلاش مخترع جوان را دست کم گرفتند.