belackmeiern
با وعدههای دروغین فریب دادن، سر کسی کلاه گذاشتن
Beispiele
- Der ''belackmeiert'' euch trotzdem. Ich kenn ihn. Der ''belackmeiert'' alle.او با این حال شما را فریب میدهد. او را میشناسم. او همه را فریب میدهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با چاپلوسی و تملق بیش از حد، سعی در جلب رضایت یا منفعت از کسی کردن.
- Er versucht immer, seinen Chef zu belackmeiern, um eine Beförderung zu bekommen.او همیشه سعی میکند با چاپلوسی از رئیسش ترفیع بگیرد.
- Sie belackmeierte den Lehrer, um eine bessere Note zu erhalten.او برای گرفتن نمره بهتر، معلم را چاپلوسی کرد.