wiederbeleben
احیا کردن، زنده کردن، رونق مجدد بخشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas wiederbeleben)
فرد یا حیوان بیهوش یا دچار ایست قلبی را با اقدامات پزشکی (مانند تنفس مصنوعی یا ماساژ قلبی) به زندگی بازگرداندن؛ احیا کردن.
- Die Sanitäter konnten den Patienten erfolgreich wiederbeleben.امدادگران توانستند بیمار را با موفقیت احیا کنند.
- Nach dem Stromschlag musste sie sofort wiederbelebt werden.او پس از شوک الکتریکی باید فوراً احیا میشد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas wiederbeleben)
اقتصاد، سنّت، بازار یا رابطهای رکودیافته را دوباره فعال و پررونق ساختن؛ احیا کردن.
- Die Regierung versucht, die Wirtschaft wiederzubeleben.دولت تلاش میکند تا اقتصاد را احیا کند.
- Mit neuen Ideen wurde die alte Tradition wiederbelebt.با ایدههای نو، سنت قدیمی دوباره احیا شد.