belehnen

Aussprache: /bəˈleːnən/
Wortzerlegung: be·leh·nen
فعل

اعطا کردن (زمین)، گرو گذاشتن

Beispiele

  • Den Herwig Kerstens ''belehnte'' er mit einer halben Hufe Landes zu Watzum.او به هرگ کرستنس نیم هوف زمین در واتزوم را اعطا کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(تاریخی، حقوقی) به کسی فئودال، زمین یا مقام اعطا کردن در ازای وفاداری یا خدمت

  • Der König belehnte den Herzog mit einem großen Gebiet.پادشاه به دوک یک منطقه وسیع اعطا کرد (فئودال داد).
  • Im Mittelalter wurden Vasallen mit Ländereien belehnt.در قرون وسطی، واسال‌ها با زمین‌هایی فئودال می‌شدند (زمین به آن‌ها اعطا می‌شد).