belassen
به حال خود گذاشتن، بسنده کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + in/bei + Dativ
چیزی یا کسی را در وضعیت، موقعیت یا مقام فعلیاش باقی گذاشتن و دست نزدن.
- Wir haben die alte Einrichtung im Wohnzimmer belassen.ما وسایل قدیمی را در اتاق نشیمن به همان حال گذاشتیم.
- Er hat seinen Sohn in seiner Position belassen.او پسرش را در سمتش ابقا کرد.
2
es belassen + bei + Dativ
به چیزی بسنده کردن، ادامه ندادن.
- Wir sollten es bei dieser einfachen Lösung belassen.ما باید به همین راهحل ساده بسنده کنیم.
- Er wollte es bei einem kurzen Gespräch belassen.او میخواست به یک گفتگوی کوتاه اکتفا کند.