beloben
تحسین کردن، ستایش کردن، تمجید کردن
Beispiele
- Der erste Offizier bemerkte bald die Tüchtigkeit Welkos, seinen Gehorsam und die herzliche Schlichtheit. Eines Tages ''belobte'' er ihn laut vor der Abteilung für gute Ausführung irgendeines Auftrages.افسر اول به زودی متوجه شایستگی ولکو، اطاعت او و سادگی صمیمانهاش شد. یک روز او را در مقابل گروه به خاطر اجرای خوب یک دستور به طور علنی ستایش کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را به خاطر عملکرد خوب یا ویژگیهای مثبت ستودن، تمجید کردن.
- Der Chef belobte seine Mitarbeiter für ihre harte Arbeit.رئیس کارمندانش را به خاطر کار سختشان ستود.
- Sie wurde für ihren Mut öffentlich belobt.او به خاطر شجاعتش علناً مورد تمجید قرار گرفت.