فعل
سرگرم کردن، خوشحال کردن، مسخره کردن
معانی و تعاریف belustigen:
- سرگرم کردن، تفریح دادن، خنداندن
- (sich + belustigen) سرگرم شدن، تفریح کردن، (sich über + Akkusativ) مسخره کردن، دست انداختن
جملات نمونه برای belustigen:
Gestern im Zirkus wurden wir von acht seltsamen Clowns ''belustigt.''
دیروز در سیرک، هشت دلقک عجیب ما را سرگرم کردند.
Frau A. ''belustigte'' sich über Frau B., weil sie so viele Kühlschränke im Haus stehen hatte.
خانم آ. خانم ب. را مسخره میکرد، چون او یخچالهای زیادی در خانه داشت.
Der Clown belustigte die Kinder mit seinen Späßen.
دلقک با شوخیهایش بچهها را سرگرم کرد.