bemäkeln
ایراد گرفتن، خرده گرفتن، ایراد جویی کردن
Beispiele
- Wieso ''bemäkelst'' du eigentlich ständig meine Frisur und meine Kleidung?چرا همیشه ایراد مدل مو و لباس من را میگیری؟
- Die Frau im Mann ''bemäkelte'' das letzte Bier, dass er noch trinken wollte.آن زن آخرین آبجوی مورد علاقهاش را ایراد گرفت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به طور مداوم و اغلب بیمورد از کسی یا چیزی ایراد گرفتن، عیبجویی کردن (با تأکید بر جزئیات کوچک)
- Sie bemäkelt immer die Rechtschreibung in seinen E-Mails.او همیشه از املای ایمیلهای او ایراد میگیرد.
- Man sollte nicht jedes Detail bemäkeln, sondern das Gesamtbild sehen.نباید از هر جزئیات ایراد گرفت، بلکه باید تصویر کلی را دید.