bemängeln
ایراد گرفتن، انتقاد کردن، نقص چیزی را برشمردن
Beispiele
- Allein wenn wir abfällig Zickzack sagen, so spricht aus uns ein geometrisches Vorurteil. Wir könnten ebenso den Blitz ''bemängeln,'' weil er im Zickzack dahinfährt.فقط وقتی ما تحقیرآمیز میگوییم زیگزاگ، یک پیشداوری هندسی از ما سخن میگوید. ما میتوانستیم به همان اندازه از رعد و برق ایراد بگیریم، چون زیگزاگ حرکت میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از چیزی یا کسی ایراد گرفتن، انتقاد کردن، عیبجویی کردن.
- Er bemängelte die schlechte Qualität des Produkts.او از کیفیت بد محصول ایراد گرفت.
- Die Kunden bemängelten den schlechten Service.مشتریان از خدمات ضعیف انتقاد کردند.