bemänteln
پوشاندن، توجیه کردن، سرپوش گذاشتن
Beispiele
- Es fehlt uns niemals an Vorwand und Scheingründen, um unsere Fehler zu ''bemänteln.ما هرگز از بهانه و دلایل واهی برای پوشاندن اشتباهاتمان کم نمیآوریم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(اشتباه، حقیقت) را سرپوش گذاشتن، پنهان کردن
- Die Regierung versuchte, den Skandal zu bemänteln.دولت سعی کرد روی رسوایی سرپوش بگذارد.
- Er bemäntelte seine Fehler mit Ausreden.او اشتباهاتش را با بهانهها پنهان کرد.