bemaßen
اندازهگذاری کردن، ابعاد دادن
Beispiele
- Speziell bei der Kontrolle von Schriftgrößen kommt es bisweilen zu Verwirrung, da die Hersteller ihre Fonts nicht einheitlich ''bemaßen.تولیدکنندگان فونتهای خود را به طور یکسان اندازهگذاری نمیکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
در نقشههای فنی، ابعاد و اندازههای یک قطعه یا سازه را مشخص کردن.
- Der Ingenieur muss die Bauteile genau bemaßen.مهندس باید قطعات ساختمانی را دقیقاً ابعادگذاری کند.
- Alle Zeichnungen müssen korrekt bemaßt sein.تمام نقشهها باید به درستی ابعادگذاری شده باشند.