فعل
کثیف کردن (با ادرار یا مدفوع)، گند زدن؛ (عامیانه) خیلی عصبانی شدن
معانی و تعاریف bemachen:
- این فعل بسیار نادر و قدیمی است و به معنای انجام دادن کاری برای کسی یا چیزی، یا ساختن چیزی برای کسی است. (معمولاً با مفعول داتیو و آکوزاتیو)
جملات نمونه برای bemachen:
„Bei der Ankunft saß der Affe da, das Kaninchen aber packte ihn und bläute ihn so durch, daß er sich ganz ''bemachte.'' „Friß den Kot", sagte der Puma (zum Kaninchen).“
«میمون در بدو ورود آنجا نشسته بود، اما خرگوش او را گرفت و آنقدر او را کتک زد که کاملاً خودش را کثیف کرد.»
Er bemachte ihm ein Geschenk.
او برایش هدیهای ساخت/انجام داد.
Was hast du dir da bemacht?
چه بلایی سر خودت آوردی؟