فعل
لکهدار کردن، خدشهدار کردن، بدنام کردن
معانی و تعاریف bemakeln:
- چیزی را لکهدار کردن، آلوده کردن (اغلب در معنای اخلاقی یا اعتباری)
جملات نمونه برای bemakeln:
„Die vom Papsttum vertretene Kultur und Moral ist untilgbar ''bemakelt'' mit Grausamkeit und Unreligion; aber die päpstliche Moral ist auch noch befleckt mit Lug und Trug.“
فرهنگ و اخلاقیاتی که توسط پاپسالاری نمایندگی میشود، با بیرحمی و بیدینی به طور پاکنشدنی لکهدار شده است؛ اما اخلاق پاپ نیز با دروغ و فریب لکهدار شده است.
Sein Ruf wurde durch die Gerüchte bemakelt.
آبروی او با شایعات لکهدار شد.
Man sollte seinen Namen nicht durch solche Taten bemakeln.
نباید نام خود را با چنین کارهایی لکهدار کرد.