bemitteln

Aussprache: /bəˈmɪtl̩n/
Wortzerlegung: be·mit·teln
فعل

تأمین کردن (مالی)، مجهز کردن، فراهم کردن (وسایل)

Beispiele

  • Je mehr Dürftigkeit, je mehr Versuchung der Aermern, sich gegen die Reichen aufzumachen; je mehr Reiz für die Habsucht, sich auf ungerechte Weise zu ''bemitteln''.“ (1824)هرچه فقر بیشتر باشد، وسوسه فقرا برای مقابله با ثروتمندان بیشتر می‌شود؛ هرچه طمع بیشتر شود، وسوسه برای تأمین مالی به روش‌های ناعادلانه بیشتر می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

وسایل، منابع یا پول لازم را برای کسی فراهم کردن (اغلب در حالت مجهول یا به صورت صفت فاعلی/مفعولی)

  • Die Stiftung bemittelt bedürftige Familien.این بنیاد خانواده‌های نیازمند را تامین مالی می‌کند.
  • Er ist gut bemittelt und muss sich keine Sorgen machen.او وضع مالی خوبی دارد و نیازی به نگرانی ندارد.
2 zwischen + Dativ + und + Dativ

به کسی کمک کردن تا به چیزی دست یابد، واسطه شدن (کمتر رایج، vermitteln رایج‌تر است)

  • Er versuchte, zwischen den streitenden Parteien zu bemitteln.او سعی کرد بین طرفین درگیر واسطه شود.
  • Die Organisation bemittelt den Austausch von Studenten.این سازمان تبادل دانشجو را تسهیل می‌کند (واسطه می‌شود).