benähen

Aussprache: /bəˈnɛːən/
Worttrennung: be·nä·hen
فعل

دوختن، وصل کردن با نخ و سوزن

Beispiele

  • Die Jeansjacke wurde dann hinten mit verschiedenen Symbolen aus Seidenstoff ''benäht.کت جین در پشت با نمادهای مختلفی از پارچه ابریشمی دوخته شد.
  • Sie hatte ihre drei Mädchen von Kindheit an bis zum Erwachsenenalter ''benäht.او سه دخترش را از کودکی تا بزرگسالی می‌دوخت (لباس‌هایشان را تهیه می‌کرد).

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با دوختن به چیز دیگری متصل کردن یا روی آن قرار دادن.

  • Sie benähte den Mantel mit bunten Patches.او روی پالتو وصله‌های رنگی دوخت.
  • Der Schneider benähte das Kleid mit feinen Perlen.خیاط لباس را با مرواریدهای ظریف دوخت.
2 Akkusativ

چیزی را با پارچه یا مواد دیگر از طریق دوختن پوشاندن.

  • Sie benähte die alte Kiste mit einem schönen Stoff.او جعبه قدیمی را با یک پارچه زیبا پوشاند (با دوختن).
  • Die Künstlerin benähte die Skulptur mit kleinen Stoffstücken.هنرمند مجسمه را با تکه‌های کوچک پارچه پوشاند (با دوختن).