benehmen
رفتار کردن، سلب کردن (حس، دید)
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) (sich benehmen)
رفتار کردن، داشتن سلوک و آداب مناسب (معمولاً در حالت انعکاسی).
- Kinder müssen lernen, sich gut zu benehmen.بچهها باید یاد بگیرند که خوب رفتار کنند.
- Er benahm sich heute sehr unhöflich.او امروز خیلی بیادبانه رفتار کرد.
2
Dativ + Akkusativ
حس، هوش، دید یا توانایی کسی را سلب کردن و از بین بردن (کاربرد ادبی یا رسمی).
- Der Schock benahm ihm die Sinne.شوک حواس او را سلب کرد.
- Die Krankheit benahm ihr die Kraft.بیماری نیرویش را از او گرفت.