benässen
خیس کردن، مرطوب کردن
Beispiele
- Wenn das Papier anfängt zu trocknen, ''benässen'' Sie es erneut. Wenn Sie Farbe auftragen, bilden sich keine harten Kanten, so lange das Papier feucht bleibt.وقتی کاغذ شروع به خشک شدن میکند، دوباره آن را خیس کنید. وقتی رنگ میزنید، تا زمانی که کاغذ مرطوب بماند، لبههای سختی ایجاد نمیشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با مایع (معمولاً آب) خیس یا مرطوب کردن.
- Der Regen hat die Kleidung benässt.باران لباسها را خیس کرده است.
- Man sollte die Pflanzen regelmäßig benässen.باید گیاهان را به طور منظم مرطوب کرد.