benagen

Aussprache: /bəˈnaːɡn̩/
Wortzerlegung: be·na·gen
فعل

گاز گرفتن، جویدن (با دندان)، سوراخ کردن (با جویدن)

Beispiele

  • Die Mäuse ''benagen'' das Sofa von unten.موش‌ها مبل را از پایین ""می‌جوند"" (سوراخ می‌کنند).
  • Unaufhörlich ''benagte'' das Wasser die Felsenmassen und zerbröckelte diese, wobei das Gold bloßgelegt und in Freiheit gesetzt wurde.“ (1862)آب به طور مداوم سنگ‌ها را می‌جوید و آنها را خرد می‌کرد، طلا را آشکار و آزاد می‌کرد."" (1862)

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با دندان به طور مداوم جویدن یا گاز گرفتن

  • Der Hund benagt seinen Knochen mit großer Ausdauer.سگ با پشتکار زیاد استخوانش را می‌جود.
  • Die Mäuse haben die Kabel benagt.موش‌ها کابل‌ها را جویده‌اند.
2 Akkusativ

از نظر روحی کسی را آزار دادن یا نگران کردن (مجازی)

  • Zweifel benagen ihn seit Tagen.تردیدها روزهاست که او را آزار می‌دهند.
  • Die Sorge um die Zukunft benagt viele Menschen.نگرانی درباره آینده بسیاری از مردم را درگیر کرده است.