beneiden
حسادت کردن (به کسی برای چیزی)
Beispiele
- Ich ''beneide'' Matze für seinen Optimismus.من به خوشبینی ماتزه حسادت میکنم.
- […] es sind seit 2015 1,4 Millionen Flüchtlinge dazugekommen. Was wir, auch darum ''beneidet'' uns der Rest der Welt übrigens, dann doch erstaunlich gut verkraften, wenn man mal ehrlich ist.[...] از سال ۲۰۱۵، ۱.۴ میلیون پناهنده اضافه شدهاند. چیزی که ما، که بقیه دنیا به همین دلیل به ما حسادت میکنند، در نهایت به طرز شگفتانگیزی به خوبی از پس آن برمیآییم، اگر صادق باشیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ (Person) + um + Akkusativ (Sache)
به کسی به خاطر چیزی حسادت کردن یا غبطه خوردن
- Ich beneide dich um deine Geduld.من به تو به خاطر صبرت غبطه میخورم.
- Viele beneiden ihn um seinen Erfolg.بسیاری به او به خاطر موفقیتش حسادت میکنند.