فعل
بستن قلاده مخصوص به سگ شکاری برای جلوگیری از حمله به شکار
معانی و تعاریف bengeln:
- (ناگذر) آویزان بودن و تاب خوردن
- (گذر، عامیانه) چیزی را آویزان کردن و تاب دادن
جملات نمونه برای bengeln:
„Beim Hetzen durfte selbstverständlich der Bengel abgenommen werden, so bald aber das Wild verjagt war, mußte der Hund wieder gefangen und ''gebengelt'' werden.“
هنگام تعقیب شکار، البته میشد قلاده مخصوص را باز کرد، اما به محض اینکه شکار فرار میکرد، سگ باید دوباره گرفته میشد و "بنگل" (قلاده مخصوص) به آن بسته میشد.
Die Beine des Kindes bengelten von der Bank.
پاهای کودک از نیمکت آویزان بود.
Ein loses Kabel bengelte von der Decke.
یک کابل شل از سقف آویزان بود.