bengeln
بستن قلاده مخصوص به سگ شکاری برای جلوگیری از حمله به شکار
Beispiele
- Beim Hetzen durfte selbstverständlich der Bengel abgenommen werden, so bald aber das Wild verjagt war, mußte der Hund wieder gefangen und ''gebengelt'' werden.هنگام تعقیب شکار، البته میشد قلاده مخصوص را باز کرد، اما به محض اینکه شکار فرار میکرد، سگ باید دوباره گرفته میشد و "بنگل" (قلاده مخصوص) به آن بسته میشد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
(ناگذر) آویزان بودن و تاب خوردن
- Die Beine des Kindes bengelten von der Bank.پاهای کودک از نیمکت آویزان بود.
- Ein loses Kabel bengelte von der Decke.یک کابل شل از سقف آویزان بود.
2
Akkusativ
(گذر، عامیانه) چیزی را آویزان کردن و تاب دادن
- Er bengelte seine Schlüssel am Finger.او کلیدهایش را به انگشتش آویزان کرد و تاب داد.
- Die Kinder bengelten ihre Füße im Wasser.بچهها پاهایشان را در آب تاب میدادند.