beobachten

Aussprache: /bəˈʔoːbaxtn̩/
Wortzerlegung: be·ob·ach·ten
فعل

پاییدن، نگاه کردن، تحت نظر داشتن، مشاهده کردن

Beispiele

  • Der Typ da drüben ''beobachtet'' mich schon die ganze Zeit.آن مرد آنجا دارد تمام مدت مرا می‌پاید.
  • Aus der Entfernung ''beobachteten'' die Enmyner und auch die Seeleute, die sich ein Stück zurückgezogen hatten, das Wiedersehen.از فاصله دور، انمین‌ها و همچنین ملوانانی که کمی عقب‌نشینی کرده بودند، دیدار مجدد را تماشا کردند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی یا کسی را با دقت نگاه کردن و توجه کردن؛ دیدن و متوجه شدن.

  • Sie beobachtete die Vögel im Garten.او پرندگان را در باغ مشاهده می‌کرد.
  • Ich habe beobachtet, wie er das Fenster öffnete.من دیدم که او چگونه پنجره را باز کرد.
2 Akkusativ

چیزی را برای مدت طولانی زیر نظر گرفتن تا تغییرات یا رفتار آن را بررسی کرد.

  • Die Polizei beobachtete den Verdächtigen seit Wochen.پلیس هفته‌ها بود که مظنون را زیر نظر داشت.
  • Ärzte beobachten den Zustand des Patienten genau.پزشکان وضعیت بیمار را با دقت زیر نظر دارند.
3 Akkusativ

به قوانین، مقررات یا سنت‌ها پایبند بودن و آن‌ها را رعایت کردن.

  • Man sollte die Verkehrsregeln stets beobachten.همیشه باید قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت کرد.
  • Er beobachtet die alten Bräuche seiner Heimat.او آداب و رسوم قدیمی زادگاهش را رعایت می‌کند.