beobachten
پاییدن، نگاه کردن، تحت نظر داشتن، مشاهده کردن
Beispiele
- Der Typ da drüben ''beobachtet'' mich schon die ganze Zeit.آن مرد آنجا دارد تمام مدت مرا میپاید.
- Aus der Entfernung ''beobachteten'' die Enmyner und auch die Seeleute, die sich ein Stück zurückgezogen hatten, das Wiedersehen.از فاصله دور، انمینها و همچنین ملوانانی که کمی عقبنشینی کرده بودند، دیدار مجدد را تماشا کردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را با دقت نگاه کردن و توجه کردن؛ دیدن و متوجه شدن.
- Sie beobachtete die Vögel im Garten.او پرندگان را در باغ مشاهده میکرد.
- Ich habe beobachtet, wie er das Fenster öffnete.من دیدم که او چگونه پنجره را باز کرد.
2
Akkusativ
چیزی را برای مدت طولانی زیر نظر گرفتن تا تغییرات یا رفتار آن را بررسی کرد.
- Die Polizei beobachtete den Verdächtigen seit Wochen.پلیس هفتهها بود که مظنون را زیر نظر داشت.
- Ärzte beobachten den Zustand des Patienten genau.پزشکان وضعیت بیمار را با دقت زیر نظر دارند.
3
Akkusativ
به قوانین، مقررات یا سنتها پایبند بودن و آنها را رعایت کردن.
- Man sollte die Verkehrsregeln stets beobachten.همیشه باید قوانین راهنمایی و رانندگی را رعایت کرد.
- Er beobachtet die alten Bräuche seiner Heimat.او آداب و رسوم قدیمی زادگاهش را رعایت میکند.