bepinseln
رنگ کردن (با قلممو)، مالیدن (با قلممو)
Beispiele
- Während Beno die Holzwände weiß lasierte, ''bepinselte'' ich die einzige tapezierte Wand in einem warmen Sonnengelb.در حالی که بنو دیوارهای چوبی را سفید رنگ میکرد، من تنها دیوار کاغذ دیواری شده را به رنگ زرد آفتابی گرم رنگ زدم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با قلممو (معمولاً با رنگ یا مایع دیگر) پوشاندن یا مالیدن
- Er bepinselte die Leinwand mit Ölfarben.او بوم را با رنگهای روغنی رنگ زد.
- Die Kinder bepinselten ihre Gesichter mit Theaterschminke.بچهها صورتهایشان را با گریم تئاتر رنگ کردند.