bequatschen
کسی را راضی کردن با حرف زدن زیاد، درباره چیزی زیاد صحبت کردن
Beispiele
- Na, hast du dich wieder ''bequatschen'' lassen, am Wochenende Überstunden zu schieben?خب، باز هم اجازه دادی تو را راضی کنند که آخر هفته اضافه کاری کنی؟
- Was habt ihr denn nun schon wieder Wichtiges zu ''bequatschen?حالا میخواهید درباره چه چیز مهمی صحبت کنید؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را با صحبت کردن زیاد یا قانع کردن، به انجام کاری وادار کردن.
- Er hat mich bequatscht, mitzukommen.او با حرف زدن زیاد مرا متقاعد کرد که همراهش بروم.
- Lass dich nicht von ihm bequatschen!اجازه نده او با حرف زدن زیاد تو را قانع کند!
2
Akkusativ
درباره چیزی صحبت کردن، گپ زدن (خودمانی).
- Wir müssen das Thema noch bequatschen.ما باید هنوز درباره این موضوع گپ بزنیم.
- Sie haben die ganze Nacht über ihre Pläne bequatscht.آنها تمام شب را درباره برنامههایشان صحبت کردند.