beräumen
پاک کردن، تمیز کردن، رفع کردن
Beispiele
- Sie ''beräumten'' die Flächen von Schutt und Altlasten. Einfallsreichtum und Improvisationsgeist machten die Verwandlung möglich.آنها مناطق را از آوار و آلودگیهای قدیمی پاک کردند. خلاقیت و روحیه ابتکار عمل، دگرگونی را ممکن ساخت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از موانع، زباله یا برف پاکسازی کردن.
- Die Feuerwehr beräumte die Straße von umgestürzten Bäumen.آتشنشانی خیابان را از درختان افتاده پاکسازی کرد.
- Nach dem Unfall musste die Fahrbahn schnell beräumt werden.پس از تصادف، مسیر رانندگی باید سریعاً پاکسازی میشد.
2
Akkusativ
چیزی را از مکانی برداشتن یا حذف کردن.
- Der Winterdienst beräumt die Gehwege von Schnee und Eis.خدمات زمستانی پیادهروها را از برف و یخ پاک میکند.
- Es dauerte Stunden, bis alle Trümmer beräumt waren.ساعتها طول کشید تا تمام آوارها برداشته شوند.