berauschen
مست کردن، گیج کردن، سرمست کردن (با الکل یا احساسات قوی)
Beispiele
- Andererseits benebelt und ''berauscht'' Wein und schwächt so den Willen, oder er bringt einen in Ekstase.از طرف دیگر، شراب ذهن را گیج و مست میکند و بنابراین اراده را ضعیف میکند، یا فرد را به وجد میآورد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را با الکل یا مواد مخدر مست کردن.
- Zu viel Alkohol kann berauschen.الکل زیاد میتواند مست کند.
- Die Droge berauschte ihn schnell.آن ماده مخدر او را به سرعت مست کرد.
2
sich + an + Dativ
خود را از چیزی به وجد آوردن، سرمست شدن از چیزی (معمولاً احساسات یا موفقیت).
- Er berauschte sich an seinem Erfolg.او از موفقیتش سرمست شد.
- Sie berauschten sich an der Musik.آنها از موسیقی به وجد آمدند.