bereisen
سفر کردن (به کشوری یا منطقهای)، گشتن
Beispiele
- Er sprach von fremden Ländern, von denen Franziska noch nicht einmal gehört hatte, und davon, dass er die Welt ''bereisen'' wollte.او از کشورهای خارجی که فرانزیسکا حتی نامشان را هم نشنیده بود صحبت کرد و از اینکه میخواست دنیا را بگردد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به یک کشور/منطقه سفر کردن، در آن گشتن.
- Er hat viele Länder in Asien bereist.او به کشورهای زیادی در آسیا سفر کرده است.
- Die Künstlerin bereist die Welt, um Inspiration zu finden.هنرمند برای یافتن الهام به دور دنیا سفر میکند.