abbersten
با ترکیدن جدا شدن (و افتادن)؛ پوستهپوسته شدن، جدا شدن
Beispiele
- Er zeichnet ein Stück Erdrinde, wie es vor Jahrmillionen für sich vom übrigen ''abgeborsten sein'' mag.او تکهای از پوست زمین را ترسیم میکند، که شاید میلیونها سال پیش از بقیه جدا شده باشد.
Bedeutungen
1
intransitiv
با فشار یا ضربه شدید، از چیزی جدا شدن و شکستن؛ ترکیدن و جدا شدن
- Ein großer Eisbrocken barst vom Gletscher ab.یک تکه بزرگ یخ از یخچال طبیعی جدا شد.
- Durch die Explosion barsten Teile der Wand ab.بر اثر انفجار، قسمتهایی از دیوار جدا شدند.
2
intransitiv
به صورت تکههای کوچکتر از چیزی جدا شدن و پراکنده شدن
- Als der Baum fiel, barsten kleine Äste ab.هنگامی که درخت افتاد، شاخههای کوچکتر جدا شدند.
- Die Farbe barst an einigen Stellen ab.رنگ در برخی نقاط ترکید و جدا شد.