abberufen
عزل کردن، فراخواندن، برکنار کردن (از مقام)، درگذشتن (به ابدیت پیوستن)
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ) + von/aus + Dativ abberufen
شخصی (مانند دیپلمات، سفیر یا مدیر) را از مقام، وظیفه یا ماموریت رسمی خود برکنار یا فراخواندن
- Der Botschafter wurde wegen der diplomatischen Krise von seiner Regierung abberufen.سفیر به دلیل بحران دیپلماتیک توسط دولتش فراخوانده (برکنار) شد.
- Aufsichtsrat hat den Geschäftsführer mit sofortiger Wirkung abberufen.هیئت نظارت، مدیرعامل را با اثر فوری از سمتش برکنار کرد.
2
jemanden (Akkusativ) + in die Ewigkeit / zu Gott abberufen
کسی را از این دنیا فراخواندن (استعاره محترمانه و ادبی برای درگذشتن/به دیار باقی شتافتن)
- Gott hat ihn nach einem langen Leben zu sich abberufen.خداوند او را پس از یک زندگی طولانی به نزد خود فراخواند (به دیار باقی برد).
- Er wurde unerwartet in die Ewigkeit abberufen.او غیرمنتظره به ابدیت پیوست.