abberufen

Aussprache: /ˈapˌbəʁuːfn̩/
Wortzerlegung: ab·be·ru·fen
فعل

عزل کردن، فراخواندن، برکنار کردن (از مقام)، درگذشتن (به ابدیت پیوستن)

Bedeutungen

1 jemanden (Akkusativ) + von/aus + Dativ abberufen

شخصی (مانند دیپلمات، سفیر یا مدیر) را از مقام، وظیفه یا ماموریت رسمی خود برکنار یا فراخواندن

  • Der Botschafter wurde wegen der diplomatischen Krise von seiner Regierung abberufen.سفیر به دلیل بحران دیپلماتیک توسط دولتش فراخوانده (برکنار) شد.
  • Aufsichtsrat hat den Geschäftsführer mit sofortiger Wirkung abberufen.هیئت نظارت، مدیرعامل را با اثر فوری از سمتش برکنار کرد.
2 jemanden (Akkusativ) + in die Ewigkeit / zu Gott abberufen

کسی را از این دنیا فراخواندن (استعاره محترمانه و ادبی برای درگذشتن/به دیار باقی شتافتن)

  • Gott hat ihn nach einem langen Leben zu sich abberufen.خداوند او را پس از یک زندگی طولانی به نزد خود فراخواند (به دیار باقی برد).
  • Er wurde unerwartet in die Ewigkeit abberufen.او غیرمنتظره به ابدیت پیوست.