berufsunfähig

Aussprache: /bəˈʁuːfsˌʊnfɛːɪç/
Worttrennung: be·rufs·un·fä·hig
صفت

از کار افتاده، ناتوان از انجام شغل

Bedeutungen

1

ناتوان از انجام شغل یا حرفه خود به دلیل بیماری، حادثه یا دلایل دیگر.

  • Nach einem schweren Unfall ist er dauerhaft berufsunfähig.او پس از یک حادثه شدید، به طور دائم از کار افتاده است.
  • Die Versicherung zahlt, wenn man berufsunfähig wird.بیمه در صورتی پرداخت می‌کند که فرد از کار افتاده شود.
  • Er fühlt sich wegen seiner chronischen Krankheit bald berufsunfähig.او به دلیل بیماری مزمنش به زودی خود را ناتوان از انجام شغل می‌بیند.