beruhten
مبتنی بودند، استوار بودند
Bedeutungen
1
auf + Dativ
اساس و پایه چیزی بر یک اصل، ایده، یا واقعیت خاص قرار گرفتن؛ استوار بودن بر مبنای چیزی.
- Die gesamte Theorie beruht auf der Annahme, dass alle Menschen gleich sind.کل نظریه بر این فرض استوار است که همه انسانها برابرند.
- Sein Erfolg beruhte maßgeblich auf seiner unermüdlichen Hingabe und seinem Fachwissen.موفقیت او عمدتاً بر تعهد بیدریغ و تخصصش مبتنی بود.