besabbeln
با آب دهان خیس کردن / با حرف زدن زیاد قانع کردن
Beispiele
- Der Hund hat mir die ganze Hand ''besabbelt!سگ تمام دستم را با آب دهانش خیس کرد!
- Ja, dieses Mädchen ist wie ein Erdbeben. Sie kam kürzlich zu mir ins Institut und hat mich ''besabbelt'' – ich bin ihr verfallen.بله، این دختر مثل یک زلزله است. او اخیراً به موسسه من آمد و مرا با حرفهایش مجذوب کرد – من شیفته او شدم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با آب دهان آلوده کردن یا خیس کردن.
- Das Baby hat sein Lätzchen besabbelt.بچه پیشبندش را با آب دهان خیس کرده است.
- Pass auf, dass du das Buch nicht besabbelst!مواظب باش کتاب را با آب دهان آلوده نکنی!
2
Akkusativ
درباره چیزی زیاد و بیهوده حرف زدن، یا کسی را با حرف زدن زیاد خسته کردن (خودمانی، منفی).
- Sie haben die ganze Party besabbelt.آنها تمام مهمانی را با حرف زدن زیاد گذراندند.
- Lass uns nicht so lange über Kleinigkeiten besabbeln.بیا اینقدر درباره جزئیات بیاهمیت حرف نزنیم.