besammeln

Aussprache: /bəˈzaml̩n/
Worttrennung: be·sam·meln
فعل

جمع کردن، گردآوردن (به ویژه سربازان)

Bedeutungen

1 sich + Akkusativ

(به صورت انعکاسی، نادر) خود را جمع و جور کردن، خود را آماده کردن، تمرکز کردن.

  • Er musste sich erst besammeln, bevor er sprechen konnte.او ابتدا باید خود را جمع و جور می‌کرد قبل از اینکه بتواند صحبت کند.
  • Nach dem Schock brauchte sie einen Moment, um sich zu besammeln.بعد از شوک، او به یک لحظه نیاز داشت تا خود را جمع و جور کند.