besammeln
جمع کردن، گردآوردن (به ویژه سربازان)
Beispiele
- Spätestens im Monat März ist die Landwehr-Infanterie zu Personalmusterungen im Rekrutirungskreise kompagnieweise auf einen Tag zu ''besammeln.''“ (1875)حداکثر تا ماه مارس، پیاده نظام ذخیره باید به صورت جوخهای در منطقه آموزشی برای بازرسی پرسنل "جمع شوند".
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ)
(به صورت انعکاسی، نادر) خود را جمع و جور کردن، خود را آماده کردن، تمرکز کردن. (معمولاً `sich sammeln` استفاده میشود)
- Er musste sich erst besammeln, bevor er sprechen konnte.او ابتدا باید خود را جمع و جور میکرد قبل از اینکه بتواند صحبت کند.
- Nach dem Schock brauchte sie einen Moment, um sich zu besammeln.بعد از شوک، او به یک لحظه نیاز داشت تا خود را جمع و جور کند.