beschämt
شرمنده، خجالتزده، سرافکنده
Bedeutungen
1
احساس شرمندگی یا خجالت ناشی از کاری که انجام دادهاید یا موقعیتی که در آن قرار دارید.
- Er stand beschämt vor der Klasse und konnte nichts sagen.او با شرمندگی جلوی کلاس ایستاد و نتوانست چیزی بگوید.
- Sie war beschämt über ihr eigenes Verhalten.او از رفتار خودش خجالتزده بود.
- Der Junge war beschämt, als er seine Note sah.پسر وقتی نمرهاش را دید، سرافکنده شد.