beschallen
صدا دادن، پر کردن صدا
Beispiele
- Eine dezentrale Verteilung der Lautsprecher kann selbst ungünstige Hallen bei geringen Lautstärken gleichmäßig ''beschallen.توزیع غیرمتمرکز بلندگوها میتواند حتی سالنهای نامناسب را با صدای کم به طور یکنواخت پر کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک فضا را با صدا یا موسیقی پر کردن
- Der DJ beschallt die ganze Halle mit lauter Musik.دیجی تمام سالن را با موسیقی بلند پر میکند.
- Die Lautsprecher beschallen den Platz.بلندگوها میدان را با صدا پر میکنند.