beschaulich

Aussprache: /bəˈʃaʊ̯lɪç/
Worttrennung: be·schau·lich
صفت

آرام، باصفا، دلنشین و خلوت، متفکرانه

Bedeutungen

1

آرام، دلنشین و بدون شتاب؛ فضایی که برای تفکر و آرامش مناسب است.

  • Wir verbrachten einen beschaulichen Abend am See.ما عصر آرامی را کنار دریاچه گذراندیم.
  • Das Dorf hat eine sehr beschauliche Atmosphäre.این روستا فضایی بسیار آرام و دلنشین دارد.
  • Er genießt die beschaulichen Momente seines Lebens.او از لحظات آرام زندگی خود لذت می‌برد.
2

با تأمل و تفکر عمیق؛ متفکرانه و درون‌گرا.

  • Sie betrachtete die Landschaft mit beschaulichem Blick.او با نگاهی متفکرانه به منظره نگریست.
  • Sein beschauliches Wesen machte ihn zu einem guten Zuhörer.طبیعت آرام و متفکر او را به شنونده خوبی تبدیل کرده بود.
  • Ein beschaulicher Spaziergang kann die Gedanken klären.یک پیاده‌روی آرام و متفکرانه می‌تواند افکار را روشن کند.