bescheißen
(عامیانه، رکیک) کلاهبرداری کردن، فریب دادن، گول زدن، تقلب کردن
Beispiele
- Der Hütchenspieler hat mich ''beschissen!کلاهبردار با بازی لیوانها مرا فریب داد!
- Ich lass mich doch von so einem nicht ''bescheißen!من اجازه نمیدهم چنین کسی مرا گول بزند!
- In der Klausur solltest Du nicht ''bescheißen.در امتحان نباید تقلب کنی.
Bedeutungen
1
jemanden (Akk.) bescheißen
با فریب و نیرنگ از کسی پول یا چیزی گرفتن، کلاهبرداری کردن (عامیانه/رکیک)
- Der Händler hat mich um 50 Euro beschissen.فروشنده 50 یورو از من کلاهبرداری کرد.
- Lass dich nicht bescheißen!اجازه نده سرت کلاه بگذارند!