bescheißen

Aussprache: /bəˈʃaɪ̯sn̩/
Worttrennung: be·schei·ßen
فعل

(عامیانه، رکیک) کلاهبرداری کردن، فریب دادن، گول زدن، تقلب کردن

Beispiele

  • Der Hütchenspieler hat mich ''beschissen!کلاهبردار با بازی لیوان‌ها مرا فریب داد!
  • Ich lass mich doch von so einem nicht ''bescheißen!من اجازه نمی‌دهم چنین کسی مرا گول بزند!
  • In der Klausur solltest Du nicht ''bescheißen.در امتحان نباید تقلب کنی.

Bedeutungen

1 jemanden (Akk.) bescheißen

با فریب و نیرنگ از کسی پول یا چیزی گرفتن، کلاهبرداری کردن (عامیانه/رکیک)

  • Der Händler hat mich um 50 Euro beschissen.فروشنده 50 یورو از من کلاهبرداری کرد.
  • Lass dich nicht bescheißen!اجازه نده سرت کلاه بگذارند!